| مکان سکونت امام
زمان( قسمت سوم حکایات جزیره ی خضرا)
در ابتدا در ذهن انسان سؤالاتي به وجو مي آيد که
مي خواهيم تا حدودي با آن ها
پاسخ بگوييم:
-
آيا امام زمان مکاني خاص براي سکونت دارند؟
-
آيا امام زمان در جزيره ي خضرا يا در مثلث
برمودا زندگي مي کنند؟
-
مثلث برمودا کجاست و چه طور جايي است؟
-
آيا اصلاٌ جزيره ي خضرا وجود دارد؟
-
آيا رواياتي در مورد جزيره ي خضرا وجود دارد؟
اينها سؤالاتي است که ممکن است براي شما
خواننده ي عزيز
به وجود بيايد که انشاالله در اين مقاله سعي بر آن شده است که به آن
ها پاسخ
داده شود.
حکايات جزيره ي خضرا:
1- حکايت احمد بن محمد انباري
يک حکايت بسيار جالب :
جناب علامه نوري در
جنه المأوي و مقدس اردبيلي در حديقه الشيعه
سيد نعمه الله
جزايري در انوار نعمانيه از احمد بن محمد بن يحيي انباري نقل مي کنند که
گفته:
در ماه مبارک رمضان سال گذشته در نزد وزير
عون
الدين يحيي بن هبيره بر سفره ي
طعام بوديم و در نزد او جماعتي هم بودند. بعد از افطار اکثر حضار، رخصت
طلبيدند و
مراجعت نمودند و جمعي مخصوصان در آن مجلس به امر او، توقف کردند و ماندند،
در آن
شب در پهلوي وزير، مردي محترم نشسته بود که او را نمي شناختم و تا آن شب به
صحبت
او نرسيده بودم.
وزير بسيار تکريم و تعظيم او مي نمود و صحبت
او
را غنيمت مي دانست استماع کلام
او مي فرمود و بعد از گذشت زمان صحبت،
خواص نيز برخاستند که به خاته هاي خود مراجعت کنند. اصحاب به وزير خبر
دادند که ياران
سنگيني دست داده و راه عبور بر مردم بسته شده. وزير، نيز مانع رفتن مردم شد
و از
هر باب سخنان، به ميان آمد تا سر رشته ي کلام به اديان و مذاهب کشيد.
وزير در مذمت مدهب شيعه،مبالغه نموده، قلِّت
آن
جماعت را بيان نمود و گفت:«
الحمدالله اقل من اقليل و خوار و ذليلند.»
در اين اثنا شخصي که وزير با او در مقام
تکريم و
تعظيم بود به وزير گفت:« ادام
الله بقاک! اگر رخصت باشد در باب شيعه، حکايتي نقل کنم و آنچه به چشم ديده
ام به
عرض برسانم و اگر ضلاح نداني ساکت گردم.»
وزير ساعتي متفکر گشته، آخر او را رخصت داد.
وي خواست که اول اضحار سازد که کثرت، دليل
حقيقت
دين سنيان، و قلت شيعيان
بطلان مذهب شيعيان نمي شود.
... و بعد از اين کلام، اراده نمود که بر
وزير
ظاهر سازد که اگر کثرت، دليل حقيقت
مذهب است، نصرانيان زياد تر از اهل ملل و اديانند.
سپس گفت که:«قبل از اين به 21 سال با پدرم
به
عزم تجارت از مدينه باهيه بيرون
آمده، مسافرت نموديم و به جهت حرص و ميل داشتن، سفر پر خطر دريا را اختيار
کرديم
تا تقدير، به ثضاي ملک قدير، عنان کشتي ما را کشيد و به جزاير مشتمل بر
اشحار و
انهار رسانيد و در آنجا شهرهاي عظيم و روستاهاي زيادي ديديم با تعجب از
ناخدا سؤال
از اسامي آن جزاير نموديم.
گفت:« انا و انتم في معرفتها سواء» يعني من و
شما در معرفت آن يکسانيم، هرگز
به اين جزاير نرسيده ام و اين نواحي را نديده ام.
چون به نزديک شهر اول رسيديم، از کشتي بيروا
آمديم و داخل آن شهر شديم.
شهري ديديم در غايت پاکي و آب و هوايي در
کمال
لطافت و مردمي در نهايت پاکيزگي
و نظافت....»
سپس از نام شهر پرسيدند فهميدند که نام شهر
مبارکه(به ياد آوريد که گفتيم يکي
از جزاير اولاد صاحب الزمان ) است و سلطان آن در شهري دور تر به نام
زاهره(اين هم يکي
از جزاير اولاد امام زمان- عجل الله تعالي فرجه-) است.
« گفتند:« حاکم اين شهر را ملازم و اعواني
نمي
باشد و مقرر است که تجار، خراج
خود را برداشته به خانه ي حاکم ببرند و تسليم او کنند.
سپس ما را راهنمايي کردند و به منزل او
رسانيدند. چون وارد شديم، مردي را ديديم
پاک صفت،صافي ضمير،صاحب حشمت، صاحب تدبير در ذي صلحا و لباس اتقيا، جامه اي
از پشم
پوشيده و عبايي در زير انداخته و دواتي پيش خود نهاده و قلمي به دست گرفته و
کتاب
گشاده، کتابت مي کند. از آن وضع تعجب کرده سلام کرديم، جواب داد.
مرحبا گفت و اعزاز و اکرام ما نمود.
پرسيد که:« از کجا آمده ايد؟» صورت حال خود
بيان نموديم.
فرمود که :« همه به شرف اسلام رسيده ايد و
توفيق
تصديق دين محمدي- صلي الله عليه
و آله و سلم- يافته ايد؟» گفتيم:« بعضي از رفقا بر دين موسي و عيسي راسخ
بوده و
قبول احکام اسلام ننموده اند.»
گفت:« اهل ذمه جزيه خود را تسليم نموده،
بروند و
مسلمانان توقف کنند تا تحقيق
مذهب ايشان کنيم و عقيده ي ايشان را معلوم سازيم.»
....گفت:« هر که ايمان به رسول مجتبي- صلي
الله
عليه و آله و سلم- و وصي او علي
مرتضي- عليه السلام- و ساير اوصيا تا صاحب الزمان- عليه السلام- مولاي ما
ندارد،
در زمره ي مسلمين نيست و داخل خوارجو مخالفين است.»
مسلمانان که اين سخن را شنيدند و به جهت
عقيده ي
فاسد، اموال خود در معرض نهب
و تلف ديدند، متألم و محزون گرديدند....»
سپس آن ها از حاکم خواستند که آن ها را پيش
سلطان معرفي کند تا شايد سلطان کاري
کند. به هر نحوي بود به شهر زاهره رسيدند.
« ما را در آوردند به باغي آراسته و در ميان
گنبدي از قصب ساخته بر دور آن
انهار عظيمه جاري بود و سلطان در آن مکان بر مسند داوري نشسته و جمعي در
خدمت او
کمر اخلاص و متابعت بسته بودند.
در آن حالت مؤذن اذان و اقامت گفت و در همان
ساعت، ميدان آن بستان وسيع و بسيار
بزرگ از مردم آن شهر پرگرديد.
سلطان امامت کرد و مردم در اقتدا به او نماز
جماعت گزاردندو در احوال و اقوال،
کمال خضوع و خشوع را مراعات داشتند. بعد از اداي نماز، سلطان عالي شأن به
جانب ما
دردمندان التفات نمود و پرسيد:« ايشانند که نازه رسيده اند و داخل شهر ما
گرديده
اند؟»
گفتيم:« بله يا بن صاحب الامر!»
چون شنيده بوديم که مردم آن شهر او را در
حين
خطاب و تحيت« يا بن صاحب الامر» مي گويند.
حضرت سلطان ما را دلداري داده و خوش آمد گفت
و
از سبب ورود به آنجا استفسار
نمود و گفت :« انتم تجار او ضياف؟» يعني:« در سلک تخار هستيد يا داخل ضياف و
مهمانيد؟»
ما عرض کرديم که: تاجرانيم و بر خوان انعام و
احسان سلطان ميهمانان!
از مذهب و ملت ما پرسيد و فرمود:« در ميان
شما
کدامند که کمر اسلام بر ميان
جان بسته، اوامر و نواهي ايمان را منقاد گشته اند و کدامند که در بيداري
ضلالت
مانده، به صحراي دلگشاي امان و عرفان نرسيده اند؟»
ما حقيقت هريک را معروض داشتيم و بر اسرار
قلوب
يکايک مطلع گرديد.
آنگاه فرمود:« مسلمانان فرق کثيره و گروه
متعدده
اند. شما از کدام طايفه ايد؟»
در ميان ما شخصي بود مشهور به مقري، نام او
روز
بهان بن احمد اهوازي و در ملت
و مذهب، تابع شافي بود. او آغاز به سخن کرده و عقيده ي خود باز نمود.
فرمود که:« در ميان آن جماعت کدامند که با
تو در
اين ملت موافقت دارند؟»
گفت:« همه با من متفقند . شافعي را امام و
مقتدا
مي دانند الاّ حسان بن غيث که
مالکي است.»
سلطان گفت:« اي شافعي! تو قايل به اجماع
گرديده
اي و عمل به غياث مي کني؟»
گفت :« بله يا بن صاحب الامر!»
سلطان خواست که او را از تلاطم طوفان شقاوت و
مخالفت نجات دهد و به ساحل سعادت
و هدايت برساند. به پاکي و طهارت معصومين- عليه السلام- اقرار کرد.....
« سلطان زبان به حقايق باز کرد و گفت:« انا
طاهربن محمد بن حسن بن علي بن محمد
بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي» الذي انزل الله
فيه:"
و کل شيء احصيناه في امام مبين." والله مراد رب العالمين از کلمه ي تامه
" مبين" حضرت اميرالمؤمنين است و امام المتقين و سيد الوصيين
و قائد الغر المحجلين، علي بن ابيطالب-
عليه السلام- است که خليفه ي بلافصل حاتم النبيين- صلي الله عليه و آله و
سلم- است
و هيچ کس نرسد که بعد از حضرت رسول- صلي الله عليه و آله- در خواست امر
خلاافت نمايد،
به غير شاه ولايت وماه خطه ي هدايت....»
« طول و
عرض آن شهر پر سرور، دو ماهه
راه بود و سوار تندرو کمتر از دو ماه، قطع مسافت آن نمي نمود. سکنه ي آن
شهر مي
گفتند که بعد از اين شهر، مدينه ايست« رابقه» نام و والي آن قاسم بن صاحب
الامر-
عليه السلام- است و طول و عرض آن، برابر اين شهر و مردم به حسب خَلق و خُلق
و صلاح
و سداد و رفاهيت و فراغ بال مانند مردم اين شهرند.
و چون از آن شهر بگذرند به شهري ديگر رسند
که
مثل اين شهر است نام آن « صافيه»
است و سلطان آن ابراهيم بن صاحب الامر- عليع السلام- مي باشد.
و بعد از آن شهري است به همه ي زينت هاي
دينيه و
دنيويه آراسته، اسم آن « طلوم»
و متولي آن عبدالرحمن بن صاحب الامر- عليه السلام- و در حوالي آن شهر
بستان هاي
عظيمه و آبادي کثيره که طول آن دو ماه راه است و منتهي مي شود به شهري«
عناطيس»
نام حاکم آن هاشم بن صاحب الامر- عليه السلام- و مسافت طول و عرض آن چهار
ماه راه
است و در حوالي آن مزارع بسيار و مراتع بيشماري است، مزين به کثرت انهار و
درختان
سرسبز و آشکار و بيشمار و لطافت اثمار، که نمونه ي " جنات تجري
من تحتها الانهار" مي باشد. هر که بر
سبيل عبور
بدان خطه ي موفور السرور آيد، دل که شهرستان بدن است، رخصت خروج ندهد......
چون گمان مردم اين بود که در آن سال آن
برگزيده ي
خداي متعال مدينه ي زاهره را
به قدوم خويش منور خواهد ساخت، مدتي انتظارملازمت آن حضرت کشيديم. عاقبت از
آن
دولت رباني محروم، روانه ي ديار خود شديم و اما روز بهان و حسان به جهت
صاحب
الزمان- عليه السلام- و ديدن طلعت نوراني آن خلاصه ي دودمان، توقف نمودند و
در
مراجعت با ما موافقت ننمودند».
چون اين قصه ي غريبه که گوش سامعان اخبار
عجيبه
نظير آن نشنيده بود به اتمام
رسيد، عون الدين وزير برخاست و به حجره ي خاص خود رفت. يکايک از ما را
طلبيد و در
عدم اظهار اين اخبار عهد و ميثاق گرفت و مبالغه و الحال بسيار در عدم افشاي
اين
اسرار نمود و گفت:« زينهار! که اظهار اين سر مکنيد! و اين راز را پنهان
داريد که
دشمنان به قتل شما برنخيزند و خون شما را نريزند.»
و ما از بيم و ترس دشمنان خاندان و خوف
دشمنان
ذراي پيغمبر آخرالزمان- صلي
الله عليه و آله و سلم- جرأت اظهار اين
راز پنهان ننموديم و هرکدام که يک ديگر را ملاقات مي کرديم، يکي مبادرت مي
کرد و مي
گفت:« أتذکر رمضان؟» آيا ماه رمضان را به خاطر داري؟
و ديگري در جواب مي گفت:« نعم! و عليک
بالاخفاء و
الکتمان و لاتظهر سر صاحب
الزمان- صلي الله عليه و علي آبائه الطاهرين و اولاده-»
2-
حکايت علي بن فاضل
مازندراني
در سال 690 هجري يک
مسلمان
شيعي به نام «علي بن فاضل مازندراني» از طريق
سرزمين بربر(شمال آفريقا) با سفري در اقيانوس اطلس به جزاير شيعيان مي رسد.
اين
جزاير از ساير مناطق شيعه نشين ايران، عراق، لبنان و ... بسيار دور بوده
است. تصویری از آن در زیر آمده است:

«علي بن فاضل» پس از اين جزاير عازم جزيره ي
معروف به خضرا مي شود و پس از 16
روز دريانوردي به اين جزيره مي رسد. او وضعيت شگفت جزيره و ساکنان آن را پس
از باز
گشت چنين شرح مي نمايد:« يک روز از امام مسجد(در جزيره ي شيعيان) پرسيدم :
من در اين
شهر زراعتي نمي بينم، پس آذوقه ي شما از کجا مي آيد؟ گفت: از جزيره ي خضرا
در آب
هاي سفيد در جزيره هاي اولاد حضرت صاحب الزمان -عليه السلام-».(که حتي
رسانه هاي
ارتباط جمعي نيز از آن سخن مي گويند و در محدوده ي يک مثلث فرضي به نام «
برمودا» در اقيانوس اطلس قرار گرفته است.)
پس از چهل روز اقامت علي بن فاضل در جزاير
شيعيان کشتي هاي حامل آذوقه از جزيره
ي خضرا سر مي رسند و پس از تخليه ي بار هاي خويش «علي بن فاضل» را نيز با
خود به
جزيره ي خضرا مي برند او مي گويد:« 16 روز ... با کشتي طي مسافت کرديم، روز
شانزدهم به منطقه اي رسيديم که آب دريا سفيد بود، من از روي تعجب خيره خيره
با آب
نگاه مي کردم. پير مرد ( فردي که مأمور شده بود که علي بن فاضل را به جزيره
ي خضرا
ببرد ) پرسيد: چه شده اين قدر به دريا خيره شده اي؟ گفتم: من دريا را به
رنگ ديگري
مي بينم : اين شباهتي به آب دريا ندارد! گفت: آري اين جا آب هاي سفيد است.
اين جا
درياي سفيد است. اين آب هاي سفيد از هر طرف جزيره را احاطه کرده و از هر
طرف به سوي
جزيره بيايي به اين آب هاي برخورد مي کني. از حکمت خداوند به برکت مولاي
ما، حضرت
صاحب الزمان- عليه اسلام- کشتي هاي دشمنان ما در اين آب ها غرق مي شوند، هر
چقدر
هم که محکم باشند. از آب دريا خوردم،شيرين همانند آب فرات بود.
کشتي در کنار جزيره پهلو گرفت و ما از کشتي
پياده وارد شديم. آن شهر در ميان
هفت قلعه ي استوار با ديوار هاي محکم و برج هاي به آسمان کشيده شده با
آبشارها و
چشمه سار ها و اقسام ميوه ها،زيباترين شهري بود که ديده بودم.در اين شهر
بازارهاي
وسيع و حمام هاي فراوان وجود داشت و بيشتر ساختمان هاي آن از مرمر شفاف
ساخته شده
بود و مردمان شهر با قامتي راست و استوار و جامه هاي آراسته و قيافه هاي
جذاب در
هاله اي از شکوه و وقار ديده ها را خيره مي ساختند. در آن جا رود ها و
بستان هاي
بسيار ديدم که انواع و اقسام ميوه ها از انگور و انار گلابي و ... در آن جا
موجود
بود که در ايران و شامات را نظير آن را نديده بودم و دربزرگي و زيبايي و
شيريني با
ميوه هاي مشابهش قابل قياس نبود. »
از شواهد و قراين بر مي آيد که اين جزيره
(جزيره
ي خضرا) و ساير جزاير وابسته
به اولاد صاحب الامر- عليه السلام- بايد
جايي در اقيانوس اطلس باشد. جهانگردان و جغرافي دانان زيادي در گذشته و حال
از
احوال و اخبار اقيانوس اطلس براي ما سخن گفته اند.
از جمله ي آن ها «احمد بن عبدالوهاب
نويري»
دانشمند مشهور قرن هفت هجري
مي نويسد:« از جزيره هايي که در غرب اقيانوس اطلس شناخته شده، شش جزيره است
که به
آن ها جزيره هاي جاويدان و جزيره هاي خوشبختي مي گويند و در امتداد شرقي آن
شش جزيره
در محاذات چين به نام جزيره ي سيلي وجود دارد که گفته مي شود ساکنان
آن ها
علوي هايي هستند که از دست بني اميه فرار کرده و به اين جزيره پناه برده
اند. گفته
مي شود تا کنون ديده نشده که کسي وارد جزيره هاي « سيلي» شود و بخواهد از
آن بيرون
بيايد، زيرا هوايش بسيار مطلوب و آبش بسيار گوارا است و از اين رهگذر هرکس
وارد اين
جزيره ها شود از نظر وضع زندگي هر قدر هم که در سختي باشد به جهت آب و
هوايش هرگز نمي
خواهد از آن ها بيرون رود.»
نكات مشترك
دو حكايت:
۱- محل سكونت امام
زمان
(عج) و فرزندان آن حضرت در جزيره اي
ميان دريا قرار دارد.
۲- امام زمان(عج) داراي همسر
و فرزند مي باشند.
۳- جزيره اي كه امام
زمان(عج)
در آن است، بسيار خوش آب و هوا و سرسبز مي باشد، و در نقاط ديگر دنيا نظير
ندارد.
۴- در آن جزيره مي
توان
امام
زمان(عج) را مشاهده كرد.
۵- نظم اجتماعي ،
رفاه و
كيفيت
سلوك مردم در آن جزاير بسيار عالي است.
۶- نقل كننده هاي هر
دو
داستان
(انباري و فاضل مازندراني) دو شخص مجهول مي باشند.
نظرات راجع
به اين دو حكايت و اصل داستان جزيره خضراء:
۱- گروه اندكي بر
اين عقيده
اند كه اين داستان واقعي است.
۲- برخي از كساني كه
اصل
اين
داستان را پذيرفته اند، آن را با مثلث برمودا نيز تطبيق داده اند.
۳- پژوهشگران بزرگي
چون شيخ
جعفر كاشف الغطاء آقا بزرگ تهراني، علامه شوشتري، علامه جعفر مرتضي عاملي ،
محمد
باقر بهبودي و... بر اين عقيده اند كه داستان جزيره ي خضراء واقعيت ندارد و
بر دو
حكايتي كه اصل داستان را پايه گذاري كرده اند، اشكالات متعدد سندي، تاريخي و
متني
وارد نموده اند و آن دو نقل را كاملا از درجه ي اعتبار ساقط نموده اند.
اينك ،به
اختصار به ذكر برخي اشكالات كه هر يك از اين دو حكايت وارد شده است، به
صورت
مجزامي پردازيم:
حكايت
علي بن فاضل مازندراني
اشكالات
سندي:
۱- مرحوم علامه
مجلسي در
كتاب
بحار الانوار تصريح مي فرمايند كه اين حكايت را در كتابهاي معتبر نيافته
اند و به
همين علت آن را به صورت مستقل در يك باب جداگانه نقل فرموده اند.
۲- هيچ يك از علما و
بزرگان
معاصر علي بن فاضل مازندراني، همچون علامه حلي و ابن داود اسمي از او و
داستانش به
ميان نياورده اند.اين قضيه از چند حال خارج نيست.
يا معاصران وي
داستان او را دروغ و باطل تلقي كرده اند، يا اصلا چنين داستاني را نشنيده
اند و يا
اينكه اين داستان در زمان هاي يعد از آن ساخته شده است.
۳- در
ميان منابع موجود، قديمي ترين مأخذي كه براي اين داستان به چشم مي خورد،
كتاب
«مجالس المؤمنين» اثر قاضي نورالله شوشتري است، او در سال ۱۰۱۹
هجري قمري به شهادت رسيده
است. در حالي كه داستان جزيره ي خضراء مربوط به سال ۶۹۹
هجري است، (تفاوت = ۳۲۰سال).
بر اين حكايت:
از نظر سندي اشكالات ديگري وارد است، كه علاقه مندان مي توانند به منابعي
كه در
پايان معرفي مي گردد، مراجعه كنند. ما در اينجا به جهت اختصار به همين
مقدار بسنده
مي كنيم.
اشكالات
متني:
در داستان علي
بن فاضل به مطالبي اشاره شده كه با بسياري از مسلمات ديني سازگاري ندارد و
روايات
زيادي بر خلاف آن مطالب وجود دارد، كه به برخي از آنها اشاره مي گردد.
۱. در
متن
روايت آمده است كه فاضل مازندراني از شخصي به نام سيد شمس الدين مي پرسد:
چرا در
ميان برخي از آيات قرآن كريم ارتباط منطقي وجود ندارد؟ سيد شمس الدين پاسخ
مي دهد:
اين قرآني است كه خليفه ي اول (ابوبكر) جمع آوري كرده است و بعضي آيات آن
را حذف
نموده است و قرآن امام علي(ع) را قبول نكرد. به همين خاطر بعضي آيات با هم
سازگاري
ندارند.
همان گونه كه
مشاهده مي شود، اگر كسي اين فراز حكايت را قبول كند، قايل به تحريف قرآن
شده است.
اين مطلب به اجماع شيعه و سني و موجب صريح آيه قرآن در سوره حجر آيه ي 9 مي
فرمايد
«انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» ؛«البته ما قرآن را بر تو نازل
كرديم و ما
هم آن را محافظت خواهيم نمود» ، باطل و مردود است. از اينها گذشته ، اهتمام
و توجه
زياد مسلمانان به نوشتن و حفظ قرآن و تعدد نسخه ها و شيوع بين مسلمين ، از
زمان
پيامبر اكرم(ص) و زير نظر مستقيم آن حضرت تا حدي بوده است كه تبديل و تحريف
آن از
امور محال م ممتنع به حساب مي آيد.
۲. متن
حكايت، مكان و محل سكونت آن حضرت را جزيره ي خضرا معرفي مي كند. اين مطلب
بر خلاف
بسياري از روايات است، كه در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره مي شود:
الف)امام
صادق(ع) مي فرمايند: كسي از مكان سكونت آن حضرت اطلاعي ندارد، مگر خدمتكار
آن
حضرت.
ب) در روايتي
ديگر نيز امام صادق(ع) مي فرمايند: امام زمان(عج) در بين مردم به طور
ناشناس در
همه جا حضور پيدا مي كنند؛ ولي مردم حضرت را نمي شناسند؛ مگر آنكه حضرت، با
اذن
پروردگار، خود را به خواص معرفي نمايند.
۳. در
متن
حكايت آمده است كه جزيره خضرا داراي هفت حصار است و از برج هاي محكم دفاعي
برخوردار است تا دشمنان نتوانند وارد آن جزيره شوند. از طرفي قهرمان داستان
جزيره
ي خضرا قايل است كه آن جزيره به وسيله ي آبهاي سفيدي كه در اطراف آن وجد
دارد،
همراه با نيروي غيبي، محافظت مي گردد.
همان گونه كه
مشاهده مي شود، صدر و ذيل اين گفتار با هم سازگاري ندارد؛ زيرا جزيره اي كه
با
نيروي غيبي و آبهاي سفيد محافظت مي گردد ؛ ديگر چه نيازي به هفت ديوار محكم
و برج
هاي آنچناني دارد؟!
۴. در
متن
حكايت از قول خادمان قبه نقل شده است كه رؤيت حضرت مهدي(عج) غير ممكن است؛
ولي در
گفتگو با سيد شمس الدين، او مي گويد: هر مؤمن بااخلاص مي تواند امام را
ببيند؛ ولي
او را نمي شناسد.
چگونه مي توان
بين غير ممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط جمع كرد؟!
۵. در
يك
روز جمعه، راوي داستان سر و صداي زيادي از بيرون مسجد مي شنود، از سيد شمس
الدين
مي پرسد كه اين سرو صدا چيست؟ او مي گويد: اينان سيصد نفر از ياران امام
زمان(ع)
هستند و منتظر ۱۳
نفر ديگرند.
اگر اين مطلب
را بپذيريم ، بايد به قايل بودن عمر آن سيصد نفر و حيات آنان تا كنون باشيم
و
بپذيريم كه حيات آنان تا ظهور حضرت ادامه دارد. كه البته هيچ دليلي بر آن
نداريم و
دلايل طول عمر فقط مربوط به حضرت و بعضي پيامبران مي باشد.
۶. در
متن
داستان آمده: خمس بر تمام شيعيان حلال است و پرداخت آن واجب نيست. اين
نظريه قابل
قبول نيست؛ چون خلاف نظر مشهور فقهاي شيعه است.
7. متن داستان
بر وجود همسر و اولاد براي حضرت دلالت مي كند. اين نظريه را بزرگاني چون
مفيد،
بياضي و طبرسي نپذيرفته اند و رواياتي كه اولاد براي حضرت ثابت مي كنند، از
نظر
سند رد كرده اند. همچنين رواياتي بر خلاف آن داريم كه به چند نمونه اشاره مي شود:
الف) علي بن
حمزه به امام رضا(ع) عرض كرد: از پدران شما كه هيچ امامي فوت نمي كند ، تا
اينكه
فرزند خود را ببيند.
حضرت امام
رضا(ع) فرمود: آيا قيد كرده ايد كه «غير از قائم(عج)».
ب)حضرت امام
رضا(ع) فرمودند: امام صادق(ع) فرموده : هيچ امامي نيست مگر اينكه پس از او
فرزندي
(جانشين) است، غير از امامي كه حسين بن علي(ع) بر او از قبر بيرون مي
آيد.پس آن
امام فرزند نخواهد داشت.
بررسي
تاريخ روايت علي بن فاضل:
ناقل اين
حكايت مدعي است كه در سال ۶۹۹هجري
قمري خبر را از شخصي شنيده است و براي اطمينان خود به
نزد علي بن فاضل رفته است تا بدون واسطه خبر را از او بشنود.
فرض مي كنيم
كه اين ملاقات صورت پذيرفته باشد، و فضل بن علي با علي بن فاضل ملاقات
نموده است،
بنابراين بايد سفر علي بن فاضل به اندلس در پايان قرن ششم هجري قمري صورت
گرفته
باشد؛ چون واقعه ي مذكور در زمان تحصيل علي بن فاضل بوده است و او به طور
معمول،
با گذشت چندين سال اين واقعه را براي ديگران نقل نموده است.
حال اين سوال
مطرح است كه چرا فضل بن علي پس از ملاقات ، اين حكايت را نقل نكرده و با
فاصله ي
زماني طولاني نقل نموده است. اين خود مي تواند بر اعتماد اين حكايت لطمه
وارد
نمايد.
حكايت
انباري
اشكالات
سندي:
داستان انباري
فاقد هرگونه استناد است. چون صاحب كتاب التعازي آن را نقل نكرده است؛بلكه
استنساخ
كننده نامعلومي آن را در پايان كتاب التعازي افزوده است؛ كه از اساس معلوم
نيست
اين خبر را از كجا و چه كسي شنيده است.
همچنين اشخاص
مذكور در سند ، شناخته شده نيستند و در كتابهاي معروف رجالي شيعه ذكري از
آنان به
ميان نياورده است و شخص كه ناقل خبر است، مجهول است.فقط بيان شده كه او
شخصي مسيحي
است.
اشكالات
سندي:
از متن حكايت
اين طور استفاده مي گردد كه تاجر مسيحي با تعدادي افراد يهودي و اهل سنت به
زيارت
نايب حضرت صاحب الامر(عج) مشرف مي شوند.
چگونه ممكن
است كه صدها مسمان شيعه و عالم باتقوا و عاشق امام زمان (عج) به چنين
افتخار نايل
نشوند ولي اين جماعت چنين سعادتي داشتند.
نكته ي آخر
اينكه: در
متن حكايت آمده است كه فرزند امام زمان(عج) از يهود و نصارا جزيه گرفت؛ ولي
اموال
اهل سنت را مصادره كرد.
|